تبليغاتX
IRAN WAITING.COM
ایران چشم به راه ...
 محکومیتت صادر شده...

کشتار خونین یکشنبه سیاه ۶/۱۰/۸۸ را به عموم ملت ایران تسلیت و به یزید تبریک می نماییم.

خامنه ای تو یزید را رو سفید کردی

محکومیتت صادر شده...

 

|+| نوشته شده توسط SAHAR در  |
 اعدام

   آخ از آن روز که تو ، به دار آویخته می شوی.

زبانت گند باد

نهادت ننگ باد

وجودت مرگ باد

 

۱۸ مهر ۸۸

سحر - iranwaiting.com

|+| نوشته شده توسط SAHAR در
 نصر من الله و فتح و قریب مرگ بر این دولت مردم فریب

ایرانی بود

 

|+| نوشته شده توسط SAHAR در
 به خون برادرم محکوم هستید

               

شهادت برادران سبز و ایرانی ام بر ملت ایران و تاریخ کهن سالش تسلیت باد.

آنان که با گلی سبز در برابر صلاح آتشین دژخیمان و نوزادان شیطانِ ِ به خیال از آسمان نازل شده پرپر شدند.

به کدامین جرم؟ به جرم سکوت،انتقاد یا بانگ الله اکبر!

اینجا ایران است،من ایرانی ام برادر شهیدم ایرانی بود ولی شما چه ؟ جای شما دیگر در این خاک نیست.

ما خواهان صلح هستیم اگر سبزی را به خون آغشته می کنید و حیله بیگانه ها می خوانید بدانید شما خود بیگانگان هستید بدانید که سبزی دیگر ریشه می کند بدانید.

اگر نعره نابودی باید گفت نابودی بر شما باد که می کشید و خدا را سپر بلا می کنید.

به خون برادرم محکوم هستید...

پخش زنده تلویزیون بی بی سی :

کلیک راست کنید و گزینه save target as 

** BBC Persian **

|+| نوشته شده توسط SAHAR در
 حمایت از هر جهت برای همه آنها که همه عمر حمایتمان کردند

حمایت از هر جهت برای همه آنها که همه عمر حمایتمان کردند.

ششم تا هشتم اردیبهشت ماه ۸۸

تظاهرات سراسری معلمان در سراسر ایران

دانش اموزان با طرح این موضوع در کلاسها و معلمان با نرفتن سر کلاسها

بیانیه به حق کانون صنفی معلمان را حمایت کنند.

بیانیه  کانون صنفی معلمان :

..  با تبلیغات گسترده و جنگ روانی رسانه ها ،متاسفانه احکام در روز مقرر صادر نشد واجرای قانون مذکور بازهم به تاخیر افتاد چنانچه براساس شنیده ها زمان اجرای آن به ماههای آینده وشاید پس از انتخابات ریاست جمهور موکول شود....از آنجا که کانون صنفی معلمان ایران تاخیر بیش از این دراجرای قانون مذکور را غیر قانونی، غیرقابل توجیه وخطرناک می داند،به این وسیله اعلام میدارد که براساس تعهد ملی ،برنامه های اعتراضی اسفند ماه 87 را که به حالت تعلیق در آورده بود،از ششم اردیبهشت ماه 88 به شرح زیر دوباره به اجرا خواهد گذاشت:۱-  روز یکشنبه  ششم  اردیبهشت 1388معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه وکلاس درس از تدریس خودداری نموده ، دانش آموزان را نسبت به دلایل انجام این حرکت آگاه خواهند کرد. 2-  روز دوشنبه  هفتم اردیبهشت 1388 معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه ازرفتن به کلاس خوداری کرده ودر حفظ نظم کلاس ومدرسه با مدیران ومعاونان محترم مدارس همکاری خواهند کرد.3-  روز سه شنبه هشتم اردیبهشت ماه 1388 به عنوان روز اعتراض ملی معلمان نامگذاری شده وتمامی معلمان ازحضوردرمدرسه خود داری خواهند نمود.  بدیهی است چنانچه حداکثر تا پایان روز دهم اردیبهشت 1388 احکام جدید،مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری بطورکامل  واز 1/1/1386 صادر نشود،حق برگزاری اعتراضات گسترده تر را خصوصا در هفته ی معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ میدانیم.

|+| نوشته شده توسط SAHAR در
 گفته ها و نکته ها(کپي هاي تقلبي گوگوش چگونه بوجود آمدند؟ )

 گلایه ها

 

 

امروز داشتم همینطوری کانال می زدم یه دفعه دیدم شهره داره حرف گوگوش را میزنه بعد چند دقیقه یه نفر تلفن کرد گفت خانم گوگوش از استایل یا نوع لباسهای شهره استفاده می کنند همه ی ما می دونیم گوگوش عزیز از همان دوران بچگی تیپ , لباس , مدل مو و حتی آرایش مخصوص به خودشون را داشتند که کم کم این نوع فرم تبدیل به مد روز شد اونم نه تنها اینکه مردم  از این سبک زیبای گوگوش عزیز استفاده می کردند ما هنرمندان با استعداد و بی استعداد زیادی را داشتیم و داریم که از این سبک و شیوه ی گوگوش عزیز تقلید می کردند (مثل شهره ,لیلا فروهر , نوش آفرین و غیره) و این ها متاسفانه همچنان ادامه دارد مثل سوزان روشن و غیره ها که بعضی از این ها حتی سوء استفاده کردند از استایل گوگوش نازنین  این اسطوره ی ایران و ایرانی که به شجاعت میشه گفت هر ایرانی که در هر کجای این کره ی خاکی باشه وقتی نام پر افتخار گوگوش عزیز را بر زبان آورد متوجه به هویت عزیز ایرانی آن شخص می شوند.

  

بد نیست یک سری به مطلبی که در سایت درخشان  تاجیکستان دات کام آمده سری بزنیم و بعد قضاوت کنیم :

آن ها که شهره ها را را با گوگوش مقایسه می کنند، بخوانند و خود قضاوت نمايند!.

کپي هاي تقلبي گوگوش چگونه بوجود آمدند؟

گوگوش آن طفل معصوم از کودکی همراه با پدر خود مجبور به کار بر روی صحنه شد. او سه سال بیش نداشت که همبازی پدرش صابر آتشین در بازی آکربات بر روی صحنه ی کاباره های تهران شد. و به قول خودش پس از چندی که پدرش  استعداد تقلید از خوانندگان را در او یافت، وی را به این کار تشویق کرد و از آن جا بود که آن طفل با استعداد دل ودین از مشتریان کاباره  ربود و خود را نیز در دل خوانندگان سرشناس آن زمان مثل خانم دلکش، خانم مرضیه و مرحوم پوران جا کرد. در مدتی نه چندان طولانی شهرت این طفل نازنین به جائی رسید که صدایش از طریق برنامه صبح جمعه در حال اجرا کردن آهنگ بیات تهران خانم دلکش (کوچه باغی: چه دیدی از من ای سنگین دل بی اعتبار آخر....) در تمام کشور به گوش رسید و آوازه اش  از چهار دیواری محدود کاباره های تهران به تمام نقاط ایران و همزمان به کشورهای دیگر از جمله  تاجیکستان رسید. او به نان آور خانواده تبدیل شده بود و حق الزحمه ای که کاباره داران برای برنامه های او می پرداختند از حق الزحمه پدرش بیشتر شد. صابر کم کم از حجم کار خود کاست و بیشتر به مدیریت برنامه های دخترش پرداخت. در واقع این طفل معصوم در حالت بچگی با اجرای برنامه های جالب و دیدنی به بزرگترین منبع درآمد کاباره داران بزرگ تهران تبدیل شده بود.  حقوقش به ولی او یعنی پدرش پرداخت می شد ولی سهمی که بابت هنر نمائی گوگوش کوچولو به صابر پرداخت می شد در مقابل درآمد هنگفتی که کاباره دار یا کاباره داران وقت از برنامه های او به جیب می زدند بی نهایت ناچیز بود و صابر نیز طبق قرار داد های تحمیلی که معمولا با  سفته های تضمینی کلان همراه بود به آن درآمد ها ی ناچیز تن در داده بود.

گوگوش کم کم بزرگتر و شهرتش روز به روزبیشتر می شد و کاباره داران از او به عنوان برده ای ناتوان  سوء استفاده می کردند و بجای زنجیری که بر پای برده ها می بندند، با گرفتن سفته های تضمینی با مبالغ سرسام آور ابتدا از پدرش و بعد از رسیدن به سن بلوغ از خودش در واقع این انسان بی گناه را مدتها به اسارت گرفتند.

با ازدواج گوگوش، و رهائی نسبی او از شر آن خون آشامان،  شهرت گوگوش به اوج رسید و به تک ستاره ای تبدیل شد که طرح مویش، نوع لباس پوشیدنش، عینک آفتابیش و...و...و... به مد روز تبدیل می شد و همه به فوریت  طرفدار مدل موی گوگوشی، آرایش گوگوشی، لباس گوگوشی....می شدند و حتی این مد ها به فراسوی مرزهای کشور نیز کشانده می شد.  در طول تاریخ هنری ایران هیچ هنر مندی از خواننده گرفته تا بازیگر و غیره چنین شاخصیتی نداشته است. گوگوش به شاخصی تبدیل شده بود که نه تنها مردم عادی بلکه سایر هنرمندان جوان سعی می کردند در هر زمینه مقلد او باشند ولی هرگز نمی توانستند. او شاخص متولد شده بود و از زیر سن سه سالگی جبر زمان او را به فولاد آب دیده ای تبدیل نمود که تا به امروز، حتی بعد از 22 سال حبس صدا و سکوت، وقتی که  قصد می کند به صحنه برود حتی در غربت، همواره جمعیتی بیش از ده هزار نفر از او استقبال می نماید. می گویند همین امروز در ایران از هر اتوموبیلی که از کنارتان رد می شود آهنگ های آخرین آلبوم گوگوش شنیده  می شود و اگر روزی گوگوش بتواند در ایران برنامه اجرا کند فقط استادیوم صد هزار نفری گنجایش مشتاقان او را خواهد داشت.

ترانه های عاشقانه گوگوش مونس و همراه دلدادگان چند نسل گذشته و حتی نسل جوان امروز سرزمین ما بوده وهست. کمتر دلدادگانی را می شناسیم که در گوش هم زمزمه نکرده باشند که:


برای خواب معصومانه ی عشق
كمك كن بستری از گل بسازیم
برای كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازیم

كمك كن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
كمك كن با كلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازیم

بذار قسمت كنیم تنهایی مونو
میون سفره ی شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

و ده ها ترانه ی عاشقانه دیگر که حتی نسل جوان امروز به آن نیازمند است و هیچ خواننده ی  زن یا مرد دیگری نداریم که دلدادگان جوان  بتوانند ترانه ای از او را در گوش هم بخوانند.

بگذریم، اشتباهی که "ارباب"  کاباره دار معروف تهرانی می کرد این بود که فکر می کرد او بوده که از آن طفل معصوم و با استعداد، گوگوش ساخت، غافل از آن که این  گوگوش بود که به کار ارباب ها رونق بخشید .  از قبل از ازدواج گوگوش ارباب و یارانش  بر آن شدند که دکان گوگوش را تخته کنند و با روی کار آوردن به اصطلاح گوگوش های جدید او را از صحنه ی موسیقی و هنر خارج نمایند. شبه گوگوشان اختراعی ارباب ها عبارت بودند از لیلا فروهر، شهره  و این اواخر نوش آفرین.  لیلا فروهر دختر فروهر هنر پیشه قبل از انقلاب بود که وقتی روی صحنه آمد کوچکتراز دیگران بود و به سبب پرورش در خانواده هنر مندش کارش در حد خودش نسبتا خوب  بود. ولی دیگران چه در گذشته و چه امروز آن قدر از مرحله پرت بوده اند که حتی حالا که سنی ازشان گذشته است هنوز نمی دانند چه لباس ویا چه آرایشی برای سنشان مناسب است. خنده دار آن است که هنوز هم سعی دارند از گوگوش تقلید کنند!

نسل های گذشته چیزی جزحقایق بالا به یاد نمی آورند و نسل حاضر هم که نه کلام عشقی از زبان این گوگوش نما ها شنیده است و نه ترانه ای از آن ها سراغ دارد که به هنگام دلدادگی در گوش معشوق زمزمه کند.خنده دار است که مشتی رجاله که از نوچه های همان ارباب ها هستند هنوز هم در این سن و سال دست از سر گوگوش بیچاره بر نمی دارند و خوشبختانه  گوگوش هم با سکوت پر معنای خود، شخصیت والای خود را بیش از پیش هویدا ساخته است.

در چنین حالت سکوتی که حتی بر سایت خود گوگوش حکمفرما است و  کسی پاسخی به این گوگوش ستیزان  دوربین بدست نمی دهد، وظیفه هر ایرانی یا هر فارسی زبان هنر دوست است که با شرح واقعیات گذشته پته ی این نوچه ارباب ها را برای نسل جوان روی آب بیندازد.

چون می دانم تاجیک ها شاید حتی بیشتر از ایرانی ها به ماجراهای زندگی سراسر پر نشیب و فراز گوگوش آشنائی دارند، و شاید آنان نیز  از این همه ناسزا گوئی ها به او نا خرسند باشند،  لذا این  یادداشت ها را برای روشن شدن ذهن بازدید کنندگان سایت پر بیننده  تاجیکستان دات کام به ویژه جوانان،  در بولتن سایت نوشتم تا شناخت بیشتری از زندگی هنر مند محبوب خود داشته باشند و دلیل این همه حمله رسانه ها را به او بدانند.

 

 

|+| نوشته شده توسط SAHAR در
 
 
بالا